۱۳۸۸ فروردین ۱, شنبه

افغانستان و رد پاي فاشيزم


حوادث مهر ماه امسال دانشگاه بلخ در افغانستان نكاتي بسيار جالب و قابل تعمق دارد كه از زواياي مختلف قابل بررسي است.
ماجراي دانشگاه بلخ از اين قرار بود كه ظاهرا گروهي سعي در بالا بردن و نصب تابلوي دانشگاه بلخ و پايين كشاندن تابلوي سابق كه به پشتوني پوهنتون بلخ بود مينمايند كه به درگيري بين طرف هاي درگير و نهايتا دخالت پليس افغان و كشته شدن يك نفر و زخمي شدن تعدادي ميانجامد.
تا اينجاي مساله شايد بتوان مورد مذكور رو نزاعي مرسوم در كشوري چند زبانه توصيف كرد اما نكته جالب مساله حساسيت و واكنش اشخاص و گروههايي در ايران بود كه در مقابل ستم قومي يك قرن اخير در ايران تا بحال هيچ موضع گيري نداشتند اما ظاهرا روي سياستهاي فاشيستي خود در افغانستان حساب جداگانه اي باز كرده بودند كه با واكنشهاي دفاعي ملت و دولت افغانستان در برابر چنين دخالت هايي اينگونه به پرخاشگري برخاسته اند.
در خصوص وضعيت تركيب قومي و زباني افغانستان ذكر نكات ذيل الزامي است:
تركيب قومي مردم افغانستان به استناد سايت رسمي وزارت امور خارجه دولت افغانستان به ترتيب زير است:
http://www.afghanembassy.com.pl/cms/en/afghanistan/ethnic-groups
پشتون 42 درصد، تاجيك 27 درصد، هزاره 9 درصد، ازبك 9 درصد، آيماك 4 درصد، توركمن 3 درصد، بلوج 2 درصد، ديگر 4 درصد
در ديگر منابع معتبر هم جمعيت تاجيك ها 25 درصد اعلام شده است كه با اين وجود زبان تاجيكي در كنار زبان پشتون به رسميت شناخته شده است
با توجه به آمار فوق بر خلاف روال رايج در مطبوعات ايران نميشود افغانستان را كشوري فارس زبان ناميد همانطور كه نميشود عراق را كشوري كرد زبان ناميد اما ميبينيم سياست هاي شوونيستي در افغانستان با شدت و حدت كامل از سوي محافل پان فارس بگونه اي در حال اجراست كه باعث ايجاد واكنش در بين مردم و دولت افغانستان شده است.
از جمله كساني كه در ماجراي دانشگاه بلخ لازم ديدند در صحنه باشند و قلم فرسايي بكنند چهره آشناي ما وزير سابق فرهنگ و ارشاد اسلامي دولت خاتمي جناب آقاي عطا الله مهاجراني بودند كه نوشته ايشان من را در حيرت عميقي فرو بردند.نكته جالب اينكه من تابحال در هيچ جا به نوشته اي از ايشان در باب حقوق زباني ملل ايران برخورد نكرده ام و در اينجا حساسيت ايشان به تابلوي دانشگاهي در افغانستان به گونه اي تراژي كميك مينمايد.
عين مقاله ايشان را در اينجا مي آورم تا اختلاف سطح بين معيارهاي اشخاصي مثل ايشان در مواجهه با رويدادهاي مشابه بارزتر بشود.يادآوري اين نكته لازم است كه در دوران وزارت ايشان نه تنها بسياري از كتب به زبانهاي غير فارسي در ايران مجوز نشر نگرفت بلكه كتاب هاي فارسي مغاير با ديدگاه هاي پان فارسيسم به اتهام خدشه وارد نمودن به عظمت و پيشينه تاريخ پيش از اسلام ممنوع الانتشار گرديد كه از ان جمله به مجموعه كتابهاي آقاي ناصر پورپيرار ميشود اشاره كرد كه پس از ممنوعيت چاپ در ايران عهد گفتگوي تمدنهاي آقاي خاتمي نهايتا در سنگاپور چاپ گرديد.
در لابلاي متن مقاله ايشان مجبور شدم نكات لازم را در داخل پارانتز يادآوري و يا به صورت سوال مطرح كنم كه اميدوارم به جواب هاي مناسب برسيم:
دانشگاه بلخ تبدیل به یک مساله ی قابل اعتنا شده است.( چطور آقاي مهاجراني و يا امثال ايشان به تابلوي يك دانشگاه در يك كشور خارجي آنقدر حساسيت دارند كه حاضر به اظهار نظر و دخالت در امور كشور ديگري ميشوند اما چه در دوران وزارتشان و چه بعد از آن از كنار ستم ملي كه در ايران به ميليونها غير فارس روا شده بي اعتنا رد شده اند؟) صورت ماجرا بر سر نام گذاری دانشگاه است. دانشگاه بلخ یا پوهنتون بلخ، البته شکل پشتوی آن می شود" د بلخ پوهنتون" این دانشگاه در سال 1367 تاسیس شده است. طبیعی ست که دانشگاه در منطقه ای ست که مردم به زبان دری سخن می گویند. در آن روزگار هم مجاهدین بر افغانستان حاکمیت داشتند. وقتی طالبان حاکم شدند، نام دانشگاه را تغییر دادند و شد دبلخ پوهنتون. در دولت کرزای مجددا نام دانشگاه به همان نام نخست برگشته بود؛ تا اندک اندک کرزای با ایجاد اختلاف در میان مجاهدین، آن ها را از صحنه راند. دکتر عبدالله به هند بازگشت و رهین از وزارت به سفارت هند رفت و قانونی سرانجام از طریق انتخابات مجلس به صحنه سیاسی بازگشت. این جزر و مد شامل حال دانشگاه هم شد . نام دانشگاه را به پوهنتون بلخ تغییر دادند.
پیش از این در بهمن ماه سال گذشته، ماجرای زبان پارسی دری و پشتو به شکل دیگری مطرح شد. بصیر بابی گزارشگر تلویزیون ملی افغانستان در مزار شریف متهم شد که از کلماتی استفاده می کند که بر خلاف اصول فرهنگی و اسلامی افغانستان بوده است.
بصیر بابی در گزارش خود سه واژه را به کار برده بود، که هر سه برخلاف اصول فرهنگی و اسلامی بود. می دانید آن سه واژه کدام بود؟
دانشگاه و دانشکده و دانشجویان! همین سه واژه بر خلاف اصول بود.(جناب وزير سابق احتمالا از ممنوع بودن كلمه ترك در صدا و سيماي ايران بي اطلاعند) می بایست گزارشگر بگوید: پوهنتون و پوهنجی ومحصلین!
نه تنها بصیر بابی متخلف شناخته شد و سابقه بیست سال خدمتش نادیده انگاشته شد. بلکه دکتر ذبیح الله صفوت مدیر تلویزیون بلخ و داود احمدی مدیر عمومی اطلاعات هم به پرداخت مجازات نقدی محکوم شدند. همان وقت کار بالا گرفت و کرزای کمیسیونی تشکیل داد که در این باره گزارش دهد، که هنوز نداده است. البته در افغانستان می گویند وعده ها و کمیسیون ها را کرزای بر یخ می نویسد.(اوج تعصبات قومي جناب وزير سابق در حدي هست كه از توهين آشكار به رييس جمهور كشور ديگري هم ابايي ندارد)
بصیر بابی دفاع معنی داری از خودش کرد. گفت از من انتظار دارید به غیر از زبان مادری ام سخن بگویم؟
(در هيچ يك از زبان و لهجه هاي رايج در افغانستان كلمه دانشگاه مرسوم نيست)
همان ماجرا این بار در دانشگاه بلخ رخداده است. دانشجویان خودشان پول جمع کرده اند و برای دانشگاه با عنوان:" دانشگاه بلخ" تابلو درست کردند و این تابلو را در کنار تابلو سابق قرار دادند.(طرح مساله مضحك تر از اين ممكن نبود،دانشجويان با پول تو جيبي خودشان تابلويي درست كرده اند تا در كنار تابلو سابق قرار دهند)(عكس بسيار گوياتر از آن است كه تلاش همان به ظاهر دانشجويان در كندن تابلوي سابق را پنهان نمايد) پلیس به دانشجویان حمله کرد. تعدادی زخمی شدند. می دانید که آن جا پلیس ها با باتوم توی سر و صورت می زنند! (مفتضح تر از اين نميشود گويا جناب ايشان وزير سابق سوييس، واتيكان و يا موناكو و يا ليختن اشتاين بوده اند كه گويا در كشورشان پليس از باتوم استفاده نميكند) یک نفر از دانشجویان کشته شد. دو نفر ناپدید شدند.
سخنگوی پلیس هم دانشجویان را آشوبگر خوانده است (در ماجراي كاريكاتور روزنامه ايران و دهها ماجراي مشابه معترضين ايراني آشوبگر ناميده شده اند)که بر خلاف مصالح ملی اقدام کرده اند. دانشجویان هم دست به اعتصاب زدند و اعتصاب به دانشگاه کابل هم کشیده شده است. در باره این ماجرا چند نکته تامل انگیز به نظرم می رسد:
اول: ماده شانزدهم قانون اساسی افغانستان، در بین زبان هایی که در آن کشور رایج است، دو زبان پشتو و دری را به عنوان زبان رسمی می شناسد.(با اين حساب ميبينيم قانون اساسي افغانستان بسيار مترقي تر از قانون اساسي كشورهايي چون ايران است كه حقوق قومي و زباني بيش از شصت و پنج درصد جمعيت ملل غير فارس ايران در آن ناديده گرفته شده و زبان سي و پنج ميليون ترك آذري زبان با نزديك به پنجاه درصد جمعيت ايران زبان رسمي شناخته نشده است) کار دانشجویان که به زبان دری نام پیشین دانشگاه را در کنار نام دیگر قرار داده اند؛(عكس ها دقيقا گوياي اين نكته است كه عوامل اجير شده جريان هاي پان فارس نسبت به كندن تابلوي رسمي دانشگاه اقدام نموده اند)(تصور كنيد قرار باشد چنين اتفاقي در ايران بيافتد و دانشجويان در اهواز بخواهند نسبت به تغيير تابلوي دانشگاهشان و پايين آوردن تابلوي رسمي دانشگاه اقدام نمايند) چه اشکالی داشته است، که در ماه رمضان پلیس به آن ها یورش برده و به قول افغان ها آن ها را " لت و کوب" کرده است؟
مگر در عراق که از نظر اشغال و سرنوشت مثل افغانستان شده است، از هر دو زبان عربی و کردی استفاده نمی شود. در بالای سر هیات رئیسه مجلس ملی عراق در بغداد و نیز مجلس منطقه ای کردستان؛ به هر دو زبان نام مجلس نوشته شده است
.(كاش جناب آقاي وزير اسبق از ذكر چنين نكاتي كمي خجل ميشدند چرا كه با گفته هاي خودشان تاييد مينمايند كه حقوق زباني ملت هاي ساكن در كشورهاي به زعم ايشان عقب مانده اي چون عراق و افغانستان بسيار بيشتر از كشور داعيه دار تمدن چندين هزار ساله آريايي ايشان رعايت ميشود)
دوم: به فرض که واژه پوهنتون در این ماجرا پیروز شد. این واژه کدام شناسنامه علمی و فرهنگی و تاریخی را پشت سر دارد؟ زبان و وازگان و دستور زبان پشتو مگر چند سال عمر دارد؟
(اوج قباحت فرهنگ ادبيات فاشيزم را ببينيد)(اين جمله از طرف كسي بيان ميشود كه به خوبي واقف است كه به زباني سخن ميگويد كه نود درصد كلماتش از عربي و تركي و سرياني و انگليسي و فرانسه و ... گرفته شده است)
اولین کتابی که به موضوع زبان پشتو به عنوان زبان افغانی پرداخته است، در سال 1917 توسط صالح محمد به دستور امیر حبیب الله نوشته شده است. از همان کتاب پیداست که زبان افغانی به قول او یک زبان بی دستور و بلکه کالمعدوم است. یک زبان محدود قبیله ای. (گويا جناب آقاي مهاجراني نميدانند كه كل متكلمان به زبان فارسي در كل دنيا كمتر از پنجاه ميليون است) درست مثل این که بخواهیم آب دریا را در کوزه شکسته ای بگنجانیم. گر بریزی بحر را در کوزه ای؟ واژگان پشتو کدام تاب و توان را داراست. نام بلخ طنین گسترده و ژرفی در تاریخ داراست. نام درخشان سلطان العلما حسین خطیبی بلخی پدر مولوی، خود جلال الدین بلخی، رابعه ، خواجه پارسا و.. اصلا می شود مثنوی را به پشتو ترجمه کرد؟
وزارت فرهنگ افغانستان نام" نگارستان ملی" را تغییر داده و کرده " گالری ملی!" اصول فرهنگ و دین حفظ شد.
(حساسيت فراوان ايشان در دخالت در امور فرهنگي كشور ديگر با چيزي جز با الفباي فاشيزم قابل توجيه اشت؟)
سوم: کاملا آشکارست که فرهنگ در افغانستان دارد در پیش پای سیاست و عصبیت های قومی قربانی می شود.(گويا در كشور ما نميشود) ستون خیمه فرهنگ و نگاهدارنده آن زبان است.(البته انحصارا مواقعي كه فقط و فقط پاي زبان فارسي در ميان باشد) دولت افغانستان اگر می خواهد چهره کشور را در افکار عمومی مردم دنیا تغییر دهد، تا نام افغانستان بی درنگ مواد مخدر و قتل و کشتار و عقب افتادگی طاقت سوز را تداعی نکند، می تواند به همان ریشه ها و اصول فرهنگی خود تکیه زند. اگر وزیر فرهنگ افغانستان توانست یک دور مثنوی و معارف را درست بخواند،(ناخودآگاه ياد شعار ايراني=فارس ميافتيم گويا تنها شرط افغاني بودن در نزد وزير اسبق ما فارس بودن است) دیگر مدعی نخواهد بود که نگارستان بر خلاف اصول فرهنگی و دینی است و گالری مطابق ان اصول. انصاف این است که افراد اهل دانش و فرهنگ چه خون دلی می خورند که سرنوشتشان به دست چنین افرادی افتاده است و گامی ان سو تر هم طالبان ایستاده است! اگر مثنوی را خوانده بود؟
بر بهارش چشمه و نخل و گیاه
وان گلستان و نگارستان گواه
چهارم: به گمانم ما در بعد فرهنگی کار عمیق و ماندگاری در افغانستان نکرده ایم.(منظور از ما كدام محافل با چه اهدافي و چه توجيهي در قبال كشوري خارجي) به قول و قرار ها هم چندان پای بند نبوده ایم. روزی ریس دانشگاه کابل به من می گفت: دوستان ایرانی در جلسات خیلی خوب حرف می زنند و وعده می دهند، اما در عمل اتفاقی نمی افتد.

پايان

۳ نظر:

  1. سلام منیم ده یه ر لی دوستوم.جه ناب مهندس ر.ا.
    سیزی بو گوجلو وبلاقیله تبریک ادیب تانری دان باش اوجالیقی ارزی ادیرم.
    پرده دالیندادیر توره نن فتنه لر بوگون
    گور پرده لر آچیلسا نه دیر اوندا ماجرا
    یوخ حیرتی سیزیلداسا داشلار بو سوزلره
    ذوق اهلی صاف اوره ک سوزونو خوش ائدر ادا
    نیگار

    پاسخ دادنحذف
  2. sağol riza bay ınsafan gül akipsan. amir

    پاسخ دادنحذف